الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
98
الغدير ( فارسى )
صالح « 1 » كسى را نمىيابم كه پس از خود در زمين به وديعت بگذارم . پس تو به نيكى براى او حكم و تقدير فرما . در اين هنگام بشر كه از حاضران بود ، از جرير پرسيد : اين دو بندهء صالح كيانند ؟ گفت : نمىدانم . « 2 » اين روايت را سيوطى به طريق طبرانى « 3 » ، و ابن كثير در تاريخ خود « 4 » ، و متقى هندى به طريق طبرانى « 5 » ، و وصّابى در كتاب الاكتفاء و بدخشى در مفتاح النجاة از او روايت نمودهاند و خوارزمى در مقتل خود او را از جملهء راويان حديث غدير از صحابه به شمار آورده است . 26 - ابو ذر جندب بن جنادهء غفارى ( م 31 ) . روايت او داير به حديث غدير در حديث الولايهء ابن عقده و نخب المناقب جعابى ، فرايد السمطين باب پنجاه و هشتم ثبت گرديده است و خطيب خوارزمى در مقتل الامام الحسين و همچنين شمس الدين جزرى شافعى « 6 » نامبرده را در شمار راويان حديث غدير از صحابه ذكر كردهاند . 27 - ابو جنيده جندع بن عمرو بن مازن انصارى .
--> ( 1 ) . در حاشيهء كتاب هداية العقول 31 چنين آمده : شايد پيامبر اكرم از دو عبد صالح ، ابو بكر و عمر را اراده فرموده باشد ، و گفته شده كه مراد خضر و الياس است ، و نيز گفتهاند كه حمزه و جعفر بودهاند ، زيرا على هنگامى كه جنگ شدت مىگرفت ، حمزه و جعفر را صدا مىزد و از آنها استمداد مىنمود و از فقدان آن دو اظهار تأسف و تألم مىكرد . در اينجا بايد گفت : اين احتمال گزافه و دل به مبهم و امر نامعلوم بستن است ، زيرا براى تفسير از دو عبد صالح به كسانى كه ذكر نمودهاند ، مجال و مجوزى نيست ، مگر آنكه به نصى دست يافته باشند و بر حسب ظاهر چنين نصى هم وجود ندارد ، بلكه ظاهر امر عدم آن را نشان مىدهد ، براى اينكه سيد دانشمند بدر الدين محمد بن ابراهيم بن مفضل ، خدايش رحمت كناد ، هنگامى كه كسانى از او راجع به تفسير اين جمله سؤال نمودند ، فرمود : در كتب حديث به چيزى در اينباره دست نيافتم ، وانگهى بر طبق روايت مجمع الزوايد ، خود شخص راوى نيز مراد از دو عبد صالح را ندانسته است . بنابراين ، در چنين موردى كه نقل و بيان و تصريحى براى آن نرسيده ، راهى و مجوزى براى تفسير به پندار و خيال نيست . ( 2 ) . مجمع الزوايد : 9 / 106 . ( 3 ) . تاريخ الخلفاء 114 . ( 4 ) . البداية و النهاية : 7 / 349 . ( 5 ) . كنز العمّال : 6 / 154 ، 399 . ( 6 ) . اسنى المطالب 4 .